ايرج افشار
41
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
و در سنهء 984 - وداع تخت و تاج كرده ملك باقى اختيار كرد ، چنانچه گذشت . . . « 1 » [ روزگار ميان شاه طهماسب و شاه عباس : شاه اسمعيل دوم ] بعد از آنكه مدت بيست سال به فرمان شاه دينپناه در قلعهء قهقهه محبوس بود آخر الامر به توفيقات ربانى و جنود تائيدات يزدانى بر تخت فرمانروائى ايران جلوس فرمود . شرحش على طريق الاجمال آنكه بعد از رحلت نمودن شاه جنت مكان افشار آقا نامى بر جناح ايلغار طى راه نموده خبر فوت شاه جنت مكان را معروض رأى اعلى نمود . و در همان شب عريضهء خلفا كه در باب قتل [ 22 الف ] سلطان حيدر ميرزا و شكست طايفهء استاجلو مرقوم نموده بود به نظر فرخندهفر نيكوسير رسيد . از شميم نسيم اين خبر غنچهء گلبن آرزويش شكفته و خندان گرديد . روز ديگر سليمان خليفهء شاملو به اتفاق جمع ديگر از طوايف قزلباش به شرف خدمت اختصاص يافته حالات گذشته و مقدمات معلومه را عرض نمود . خلاصهء سخن آنكه در روز سهشنبه بيست و دوم شهر صفر سنهء 984 نهصد و هشتاد و چهار از قلعهء قهقهه بيرون آمده نزول اجلال در آن حوالى فرمود . در آنآن احدى از رؤساى آن محل كه در ايام حبس نسبت بدان حضرت از لسانش كلمات بىنسبت سر زده بود با تحفهء محقر منظور نظر پادشاه غضنفر قهر گشت . آن حضرت حلقههاى چشم از روى خشم به سوى او گردانيده جماعت صوفيه به يك چشم زدن اعضاء و جوارح آن بدبخت را به دندان از هم ربودند . از آن منزل رايات ظفر آيات به صوب دار الارشاد روان شد . بعد از اندك زيارت قطب الآفاق حضرت شيخ صفى الملة اسحاق روز جمعه سوم شهر ربيع الاول سنهء مذكور از اردبيل عازم ولايت قزوين شدند . در عرض راه حاجى اويس بيك استاجلو خبر گرفتارى سلطان مصطفى ميرزا و حسين بيك را كه به دست فرخ بيك به پاى گرفتار شده بودند به عرض رسانيده به جلد و امارت يافت . روز پنجشنبه 15 شهر ربيع الاول ولايت قزوين از پرتو غبار سم سمند سير به چرخ ميناكار برابر شد . در آن روز سلطان مصطفى ميرزا و حسين بيك را به نظر
--> ( 1 ) . جاى ده دوازده كلمه نانوشته مانده است ظاهرا براى عنواننويسى بوده است .